لسان الملك سپهر
2038
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )
چهل و دويم : وقتى مردى اعرابى درآمد و با او شترى نيكو بود ، رسول خدا آن شتر را بخريد و ببست و نيمشبى از خانه برآمد و عبورش بر آن شتر افتاد ، شتر به سخن درآمد و گفت : السّلام عليك يا زين القيمة ، السّلام عليك يا خير البشر ، السّلام عليك يا فاتح الجنان ، السّلام عليك يا شفيع الامم السّالفة ، السّلام عليك يا قائد المؤمنين فى القيمة الى الجنّة ، السّلام عليك يا رسول ربّ العالمين . من از آن مردى بودم كه اعضب « 1 » نام داشت ، چه مردى حديد اللسان بود ، من از وى بگريختم و در بيابانها ببودم و بسيار وقت جانوران درّنده در گرد من پره زدند و با يكديگر همىگفتند : لا تؤذوها فإنّها مركب محمّد المصطفى « 2 » و من شاد بودم تا اين وقت كه بدين حضرت افتادم . پيغمبر او را عضباء نام نهاد - اين اشتقاق از نام خداوند آن كرد - . بالجمله آن شتر عرض كرد كه : خواهندهام در بهشت نيز بر من سوار شوى و اگر پس از تو زنده مانم كس بر من سوارى نكند . اين ببود تا آنگاه كه رسول خدا رحلت كرد ، فاطمه عليها السّلام آب و علف شتر را مهيا نمود ، شتر با فاطمه به سخن درآمد و گفت : السّلام عليك يا بنت رسول اللّه ما ساغ لي علف و لا شراب منذ توفّي رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله « 3 » . ديگر آب و علف نخورد تا بمرد . فاطمه فرمود : آن را با كرباس كفن كردند و دفن نمودند ، بعد از سه روز يا هفت روز گود شتر را بشكافتند و نشانى از آن نيافتند . چهل و سيم : ركّانه مردى شبان بود و در قبايل عرب كس قوت بازو و نيروى بدن او را نداشت . در شعب « 4 » جبل مكه پيغمبر را ديدار كرد و گفت : تو خدايان مرا دشنام دهى و خداى خود را ستايش كنى ، اينك با من مصارعت « 5 » كن و اعانت از خداى خود بجوى . پيغمبر سه كرّت با او كشتى گرفت او را بر زمين كوفت - اين قصه در كتاب اول به شرح رفت - . چهل و چهارم : روزى پيغمبر بر فاطمه درآمد و چهار سنگ بر شكم بسته بود از بهر آنكه چهار روز طعام نخورده بود ، اين وقت نيز فاطمه از گرسنگى شكايت آغاز كرد ، پيغمبر شكم مبارك را بنمود و از خانه بيرون شده در بيرون مدينه شد ، و در
--> ( 1 ) . اعضب : درشتگوى و فحاش . ( 2 ) . يعنى اين ناقه را اذيت نكنيد زيرا مركب پيغمبر خدا است . ( 3 ) . يعنى : سلام بر تو اى دختر رسول خدا ، ديگر بعد از فوت رسول خدا علف و آب براى من گوارا نيست . ( 4 ) . شعب : دره . ( 5 ) . مصارعت : كشتى .